اثر اين افكار روشنگر را باطل سازند و پيروان خود را در برابر چنين انديشههاي خطرناكي حفظ كنند. احتمال دارد اكثريت رابيان قدري محافظهكار و شايد بيشتر غرق در خرافات بودند تا تعقل؛ ولي دراين باره نميتوان يقين داشت. زيرا بسياري از ايشان نويسنده نبودند. ابزار دفاعي عمدهٴ آنان سستي منفعلانه و مراسم تحريم بوده است. در اينجا دو نمونه از انواع محافظهكارتر و خرافاتي را ميآوريم. اسحاق بن يهودا لاتس يك تلموددان و اخترگو و متفكري آشفتهرأي بود كه از طلسم استفاده ميكرد. در اوايل قرن، با افزايش اعتبار ابن ميمون و نيرو گرفتن هوادارانش، واكنش محافظهكارانه شديدتر شد. در ناحيهٴ مهم مونپليه، در آغاز قرن، هواداران ابن ميمون را يعقوببن ماهربن تبون (سيزدهم ـ 2) رهبري ميكرد؛ كه سپس پشتيباني آزادانديشاني را به دست آورد كه هم اكنون از آنان سخن گفتيم و برترينشان لاوي بن گرشن بود. مهمترين رهبر فرقهٴ مخالف ابن ميمون، اباماري بن موسي (دن آستروك لونلي) بود، كه مجموعهٴ مكتوباتي در باب آن مجادلهٴ پرشور تأليف كرد.
2. اسپانيا. بهتر است در مورد يهوديان اسپانيا هم بههمان ترتيب يهوديان پرونس صحبت كنيم، يعني نخست از افراد داراي ذهن علمي و آزادانديش و سپس از ديگران. بيشتر اين اسپانياييان مترجم بودند، ولي زباني كه از آن مطالب فلسفي را به عبري نقل ميكردند، ديگر منحصراً عربي نبود، بلكه لاتيني هم بود و اين بسيار مهم است.
دو تن از آنان از عربي به عبري ترجمه كردند: اسحاق البلگ (سيزدهم ـ 2) و اسحاق بن ناتان قرطبي. اولي در سال 1292 يا در آغاز سدهٴ چهاردهم،
مقاصد الفلاسفهٴ غزالي، يعني يكي از مهمترين متون كلامي عربي را ترجمه كرد. او همچنين شرحي بر
طبيعيات ارسطو و ابن رشد نوشت. اسحاق بنناتان يك رشته متون فلسفي مهم را از غزالي، ابن ميمون، يوسف بن يهودا بن عقنين و محمد تبريزي ترجمه كرد. معلوم است كه اين دو اسحاق پژوهندگاني مشتاق و داراي قوهٴ تشخيص مسايل مهم بودند.
دو مترجم لاتيني، يعني حزقيا بارحَلَفته و داود بن يُم ـ طُب بن بلا، مخصوصاً به منطق توجه داشتند. حزقيا شرح رسالهٴ منطق پدروي اسپانيايي را ترجمه كرد و داود رسالهاي در باب منطق نوشت. دومي در مقام مترجم سزاوار تحقير است، چون توجهش را به رسالهٴ بيارزشي معطوف كرد به نام
فوايد موجودات، در باب خواص جادويي پوست مار. او با تهيهٴ اين مجموعهٴ خرافي خدمت خوبي به همكيشانش نكرد.
دو موٴلف ديگر را هم بايد ذكر كرد: ويدال دو تولوزا و موسيبن طوبي، كه بهزبان عربي مينوشت. ويدال از هردو زبان استفاده ميكرد؛ او رسالهاي به عبري در شرح
مشنه تورهٴ ابنميمون نوشته و حاشيهاي به عربي بر مقاصد
الفلاسفهٴ غزالي، كه اهميت آن قبلاً ذكر شد. منظومهاي عربي را در ستايش حكمت، شامل طبقهبندي هفت ((علم)) به موسيبن طوبي مديونيم. موسي